اسلام  و  غرب     ;   ;                                                 

با سلام                 خوش آمديد                 در اين صفحه مي خوانيد :  اسلام يا صهيونيسم؟                جامعه مدني يا جامعه مهدوي؟                عدالت اجتماعي يا توسعه؟                حقوق اسلامي يا حقوق بشر؟                دفاع مشروع يا تروريسم؟                سنت يا مدرنيته؟

HELLO                         WELLCOME                          AS YOU READ IN THIS PAGE:  ISLAM OR ZIONISM?                         MAHDAVAI SOCIETY OR CIVIL SOCIETY?           SOCIAL JUSTICE OR DEVELOPMENT?                          ISLAMIC RIGHTS OR HUMAN RIGHTS?                          LEGITIMATE DEFENSE OR TERRORISM?                          TRADITIONALISM OR MODERNISM?

     

طراحي  قالب

اسلام و غرب

۱۳۸٦/۱٢/٢٩

سلام دوستان
از آخرین مطلبی که در اینجا نوشته بودم بیش از ۲ سال می گذره. به مناسبت سال جدید که همه جا خانه تکانی می کنند من هم گفتم به یاد دوستان قدیم که مدت هاست خبری از آنها ندارم و دوستانی که این مطلب را می خونن سال جدید و میلاد حضرت رسول و امام جعفرصادق را تبریک بگویم سال نو را با نو کردن اراده مان در رسیدن به نور آغاز کنیم تا برسیم به جایی که او باشد و ما دیگر نباشیم و نخواهیم که به جایی برسیم.....

 ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 یک مطلب دیگر که مربوط به انتخابات مجلس هشتم است :
 بعد از انتخابات ایران یکی از مقامات بلند پایه آمریکا ( فکر می کنم سخنگوی کاخ سفید) جمله جالب و تامل بر انگیزی گفت . وی گفت : مردم ایران قدرت درست انتخاب کردن را ندارند. اولین نتیجه این سخن این است که به هر حال انتخاب مجلس هشتم ناشی از رای مردم بوده است چراکه اگر انتخابات فرمایشی یا متقلبانه بود اولین کسانی که دادشان در می آمد همین آمریکایی ها می بودند حال ببینید که جناح اصلاح طلب و حزب اعتماد ملی متاسفانه برای رسیدن خود به قدرت حاضرند منافع ملی را قربانی نموده و به هر وسیله ای حتی زیر  سوال بردن انتخابات ایران جایی برای خود باز کنند این شیوه البته از حربه های قدیمی آنها ست و یکی از متد های استاندارد جنگ روانی در شکست انتخاباتی. نمونه آن را در انتخابات آقای احمدی نژاد از زبان آقای کروبی شنیدیم حتی در زمانی که وزیر کشور وقت(آقای موسوی لاری) از افراطیون دوم خردادی بود! نتیجه آنکه دوستان ما در احزاب دیگر به حقیقت به دنبال خدمت به کشور باشند و نه  تنها خدمت به حزب و باند به هر قیمتی که البته سوال و جوابی است . دومین نتیجه آنکه : بر پایه اصول دموکراسی غربی صرف آرای اکثریت و انتخاب مردم حق و درست است پس اگر بخواهیم با زبان خود آمریکایی ها این جمله را بررسی کنیم به یک پارادکس معنی دار می رسیم از طرفی طبق اصول دموکراسی هر انتخاب اکثریتی با رای مردم درست و حق است و از طرفی انتخاب مردم ایران در تعیین سرنوشت خود در مجلس هشتم درست نیست چرا که  به گفته آنان مردم ایران حق انتخاب درست را ندارند پس دموکراسی سیاسی  چیز دیگری از دموکراسی فلسفی است . حقیقت دموکراسی سیاسی آمریکا این است که رای اکثرت به شرطی که در راستای منافع آمریکا قرار گیرد لذا می بینید که برخی عناصر داخلی و خارجی که زحمت ها کشیده اند تا بگویند ما تابع دموکراسی هستیم باید بدانند که سیاسیون آمریکا دموکراسی در راستای منافع آمریکا را دموکراسی می نامند  بنابر این اگر از ۷ میلیارد روی زمین  همه ملت ها جز اندکی از سیاستمداران و سرمایه داران آمریکایی و اروپایی (مثلا ۵۰ هزار نفر) نظری بر خلاف منافع آنان داشته باشند این خلاف دموکراسی است....  مکاتب بشری عاقبت نقاب از چهره فریبکار خود می اندازند.....زمستان می رود و روسیاهی آن به ذغال ماند

 پيام‌هاى ديگران

علی

۱۳۸٤/٩/٩

با سلام چند سايت به نظرم ارزشمند آمد که نشانی آنها را تقديم می کنم :

باشگاه انديشه : www.bashgah.net

يهود نت : www.yahood.net

گفت و گوی اديان : www.iid.org.ir

مدارک علمی کشور: www.irandoc.ac.ir

پرسمان : www.porseman.net

حلقه : www.halgheh.net

مذاهب اسلامی : www.mazaheb.com

صالحين شيعه : www.salehin.com

پايگاه ادبی لوح : www.louh.com

نشريه موعود :  www.mouood.org

نشريه با من بيا : www.bamanbiya.ir

آل البيت : www.al-shia.com

امام علی(ع) : www.imamalinet.net.com

در صورت دسترسی به پايگاه ههای ديگر آنها را نيز به شما عرضه خواهم کرد . ضمنا از تمام عزيزانی که در مدت غيبتم اظهار لطف نمودند سپاس گزارم و اميد وارم اگر مشغوليتهايم کمتر شوند بار ديگر مقاله نويسی در اين پايگاه را آغاز نمايم. يا حق

 پيام‌هاى ديگران

علی

۱۳۸٤/۳/٢۸

با سلام؛ آنچه امروز از زبان آقای معین  در بیانه شان  می شنویم چند پیام دارد :

 اول : دموکراسی نزد این گروه یک وسیله است و نه هدف و اگر با این وسیله توفیق نیابند به طرق دیگر دست خواهند یازید و چنین دموکراسی ابزار گونه ای را مردم سواری حزب مزبور می توان نامید .

دوم : هنگامی از وسیله ای استفاده میکنید که به هدف اصلی خود یعنی قدرت طلبی برسید وسیله در همین حد ارزشمند خواهد بود بنابراین عدم التزام به اصول دموکراسی در صورت شکست نه تنها دور از ذهن نیست بلکه برنامه ای سازماندهی شده است.

.. واقعا از بی فرهنگی خودمان متاسفم و اینکه چرا هنوز  نامزدهای انتخاباتی ما یاد نگرفته اند که در صورت شکست اولین پیامشان تبریک به رقیب پیروز باشد چیزی که در تمام جهان مرسوم است جز ایران ما

 

 پيام‌هاى ديگران

علی

۱۳۸٤/۳/۱٩

نظر سنجی ها و آخرین تحولات انتخاباتی

چند روزی بیشتر به حماسه 27 خرداد باقی نیست.  و صحنه اصلی رقابت (به ترتیب حروف الفبا) بین آقایان احمدی نژاد، قالیباف، معین و هاشمی رفسنجانی است. در این میان نظر سنجی ها از اهمیت بالایی برخوردارند  و یک نظر سنجی صحیح گاهی تا حد یک سند طبقه بندی شده اعتبار پیدا می کند . نظرسنجی ها حتی می توانند  نتیجه انتخابات را نیز تغییر دهند .  کسانی که در انتخاب کاندیدای مورد نظر خود  بین اصلح نامقبول و صالح مقبول مرددند، با توجه به همین نظر سنجی ها از کاندیدای اصلح چشم پوشیده و صالح مقبول را می پذیرند تا رقیب مخالف را از صحنه بیرون کنند. همین مساله سبب شده است تا بازار نظر سنجیها ( نمی گوییم  نظر سازی)  به اوج خود برسد و جالب اینجاست که  هر سایت اینترنی نامزد مورد حمایت خود را مقبولتر از بقیه در نظر سنجی همگانی! معرفی می کند. به طور مثال سایت انتخابات  وابسته به وزارت کشور ( www.entekhabat.com )  آقای دکتر معین را با 22% نفر اول معرفی می کند.( هاشمی 15% - قالیباف 13%- احمدی نژاد 7% - لاریجانی 3%) . سایت اصولگرا که رسانه خبری تحلیلی شورای هماهنگی نیروهای انقلاب اسلامی استان تهران است (www.osoolgara.com)  و از آقای لاریجانی حمایت می کند ، اینچنین نظر سنجی کرده است : هاشمی 6/29 % - لاریجانی 2/19 % - قالیباف 3/15% - احمدی نژاد 3/11 % – معین 1/10 % .

اما نظر سنجی در بعضی سایت های مستقل که گرایشات سیاسی ندارند  (نگارنده از نام بردن این سایتها و یا نتایج آنها  به دلیل شائبه جانبداری از یک کاندیدای خاص خوداری می کند) نتیجه کاملا متفاوتی را نشان میدهد و ترتیب کسب آرا در میان 4 کاندیدای اصلی(به ترتیب حروف الفبا)  احمدی نژاد – قالیباف – معین و رفسنجانی در حال  تغییری شگفت انگیز است !.

به اعتقاد نویسنده این سطور همه واجدان رای دهندگی باید در هر شرایطی  به فرد اصلحی که در نظر دارند رای دهند ورای  اصلح نامقبول را با اعتماد به این نظر سنجی ها ، فدای صالح مقبول ننمایند.

 

 پيام‌هاى ديگران

علی

۱۳۸٤/۳/۱

ورود هاشمی رفسنجانی

 در عرصه انتخابات ریاست جمهوری

 

چند ماه قبل وقتی که هاشمی گفته بود : « اگر فرد لایقی برای اداره مملکت نباشد، می آیم » همه تصور کردند که این جمله حاکی از انصراف ضمنی هاشمی از ورود به صحنه انتخابات است چرا که نالایق دانستن همه کاندیداها را دور از ادب سیاسی می دانستند و دیگر آنکه مدیران موفق در این کشور کم نبوده و نالایق دانستن همه آنها بعید به نظر می رسید. با این حال هاشمی آمد ! و گفت آنچه را که نباید می گفت. با چنین سخنی هاشمی علاوه بر تطهیر چهره خود به عنوان لایق ترین مدیر، اعتماد به نفس بالا و روحیه سلطه گری خود را نیز بر همگان بار دیگر نشان داد.

از حق نگذریم که سابقه فعالیت های سیاسی هاشمی با هیچکدام از کاندیداهای دیگر قابل مقایسه نیست. او کسی است که سالیان سال در راس حکومت حضور داشته و دارد و از این حیث کسی یارای مقابله با او را ندارد اما چهره سیاسی هاشمی را می توان به علی دایی فوتبال ایران تشبیه نمود. کسی که اگر چه سالیان سال برای فوتبال ایران زحمت کشید و گلهای فراوانی زد اما در بسیاری از موارد نیز نتوانست از فرصت های طلایی استفاده کند و گاهی نیز از چند دریبل ساده نیز عاجز بود. هیچ کس این بازیکن را به خاطر اشتباهات گذشته سرزنش نمی کند اما آیا می توان از علی دایی به عنوان بازیکنی برای آینده سرمایه گذاری کرد؟

آنچه امروز کشور بدان احتیاج دارد یک مدیر تحول گرا  و مقتدر است کسی که از دست زدن به مافیای اقتصادی نهراسد، در سیاست خارجی عاقلانه و منطقی رفتار نماید و در عین حال با تکیه بر عزت و استقلال کشور گام بردارد و در عرصه اقتصاد راه رشد و توسعه را با سرعت طی نماید.

اقتدار هاشمی در عرصه سیاسی از نقاط مثبت اوست اما این یکجانبه گرایی هاشمی از چند جنبه خطرناک است. قدرت هاشمی او را در تعیین سیاستهای کلی نظام بی باک میکند و کشور را به سوی حاکمیتی دوگانه سوق می دهد. اجتهاد شخصی هاشمی و نگاه غیر سیستمی او از آفات بزرگی هستند که ممکن است خارج از چهار چوب نظام قرار گیرد. در مبارزه با فساد اقتصادی و باندهای مافیایی هاشمی باید با دست پرورده های خود ، کارگزاران در گیر شود کاری که هرگز به صلاح او نخواهد بود و در حقیقت بیرون کشیدن آجرهایی است که روی دیوار آن نشسته است و برخورد تبعیض آمیز با باندهای مافیایی اقتصاد نیز چیزی جز مرگ باندهای ضعیف تر و تشکیل باندهای گردن کلفت تر با حمایت هاشمی، نخواهد بود. در عرصه اقتصادی اگرچه فعالیت های مثبت هاشمی بازسازی و تکمیل زیر ساخت های کشور بود اما رشد روز افزون فقر ، بیکاری و افزایش شکاف طبقاتی و به فراموشی سپردن عدالت اجتماعی  از پیامد های منفی بسیار مهم آن شد. مشکلاتی که بذر آن با تفکرات اقتصادی  هاشمی ریخته شد و مسیر انقلاب را منحرف ساخت.

اما امروز ، هاشمی پس از شکست خود در انتخابات مجلس ششم ، در ظاهر یک منجی پا به عرصه انتخابات گذاشته است نجات بخشی که بسیاری از مشکلات از عملکرد 8 ساله ریاست جمهوری اوست….

…. و البته ورود هاشمی ، یک نقطه مثبت دارد و آن مشارکت بیشتر مردم در انتخابات است.

 

 پيام‌هاى ديگران

علی

۱۳۸۳/۸/٢٥

گفتگو يا جنگ‌

 

نزديك‌ به‌ دو دهه‌ پيش‌ روژه‌ گارودي‌ طرحي‌ را در مورد گفتگوي‌ تمدن‌ها ارايه‌ كرد. اين‌ طرح‌ فراخواني‌ بود براي‌ ايجاد زمينه‌ تفاهم‌ ملت‌ها و داراي‌ ويژگي‌ نقد سلطه‌ غرب‌ بر جهان‌ امروز.

اما طرح‌ وسيع‌ اين‌ نظريه‌ مرهون‌ كوشش‌ سيدمحمد خاتمي‌ است. به‌ اعتقاد ايشان‌ بحران‌ در تمدن‌ غرب‌ جدي‌ است. هرچند به‌ طور قطع‌ نمي‌توان‌ راجع‌ به‌ احتضار آن‌ پيش‌گويي‌ كرد.

براساس‌ نظريه‌ گفتگوي‌ تمدن‌ها، ملت‌ها و دولت‌هاي‌ جهان‌ براساس‌ عقلانيت‌ مي‌توانند ديوارهاي‌ بي‌اعتمادي‌ و عدم‌ تفاهم‌ را از ميان‌ بردارند. البته‌ مراد از گفتگوي‌ تمدن‌ها، صرفاً گفتگوي‌ اديان‌ و مذاهب‌ و همزيستي‌ آن‌ها نيست، هرچند اديان‌ يكي‌ از مهم‌ترين‌ عناصر فرهنگ‌هاست.

نظريه‌ گفتگوي‌ تمدن‌ها در نقد نظريه، برخورد تمدن‌ها، ارايه‌ گرديد. پيش‌ از اين، هانتينگتون‌ با نظريه‌ <برخورد تمدن‌ها> آينده‌ جهان‌ را خونين‌ ترسيم‌ نمود و نظريه‌ خود را براساس‌ تصادم‌ تمدن‌ها و سلطه‌ يكي‌ بر ديگري‌ ارايه‌ كرد. نظريه‌ برخورد تمدن‌ها، آينده‌اي‌ جز خشونت‌ و برخورد را ميان‌ تمدن‌ها باقي‌ نمي‌گذارد در حالي‌ كه‌ نظريه‌ گفتگوي‌ تمدن‌ها مي‌كوشد تا با همكاري‌ و همبستگي‌ متقابل‌ زمينه‌هاي‌ مشترك‌ را براي‌ شروع‌ گفت‌ و شنود و همگرايي‌ بيابد. دولت‌ جمهوري‌ اسلامي‌ در راستاي‌ اين‌ تنش‌زدايي‌ و گفتگو، بر مفاهيمي‌ هم‌ چون‌ اصل‌ عزت، حكمت‌ و مصلحت‌ نيز تاكيد كرده‌ است. اما باتوجه‌ به‌ استقبال‌ ظاهر از اين‌ طرح، روي‌كرد سياست‌مداران‌ غربي‌ و در راس‌ آن‌ها آمريكا با تبعيت‌ از دستورالعمل‌ هانتينگتون‌ مسير جهان‌ را به‌ سمت‌ يك‌ منازعه‌ تمدني‌ به‌ پيش‌ مي‌راند. علت‌ اين‌ امر را مي‌توان‌ ضعف‌ و فقر فكري‌ و فرهنگي‌ غرب‌ (زيربناي‌ تمدن) دانست؛ به‌ همين‌ جهت‌ سياست‌مداران‌ (روبناي‌ تمدن) مي‌كوشند تا با روي‌كرد تازشي‌ و تهاجمي‌ و با توسل‌ به‌ زور از ضعف‌ و سستي‌ هرچه‌ بيشتر تمدن‌ غربي‌ جلوگيري‌ نمايند.

امروزه‌ آموزه‌هاي‌ فكري‌ و فرهنگي‌ غرب، قدرت‌ پاسخ‌گويي‌ به‌ نياز رشد يافته‌ بشر به‌ سوي‌ معنويت‌ را ندارد و به‌ اين‌ دليل‌ گرايش‌ به‌ اسلام‌ و مسيحيت‌ كاتوليك‌ و فرار از مظاهر فساد تمدن‌ غربي‌ سبب‌ شده‌ تا سياست‌مداران‌ غربي، سست‌ شدن‌ پايه‌هاي‌ قدرت‌ خويش‌ را ببينند. اين‌ سياست‌مداران‌ با تخريب‌ اسلام‌ و تبليغ‌ ليبراليسم‌ مي‌كوشند قدرت‌ از دست‌ رفته‌ خود را باز يابند و تمدن‌ كنوني‌ غرب‌ را به‌ عنوان‌ يگانه‌ راه‌ نجات‌ و سعادت‌ بشر معرفي‌ نمايند؛ اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ مردم‌ جهان‌ رفته‌ رفته‌ از اين‌ صورت‌ بي‌منطق‌ و متجاوز غرب‌ بيش‌ از هر زمان‌ ديگر تنفر حاصل‌ مي‌كنند.

 

 پيام‌هاى ديگران

علی

۱۳۸۳/٧/۳٠

استراتژي‌هاي‌ آمريكا در مقابله‌ با ايران‌


در دو دهه‌اي‌ كه‌ از آغاز جنگ‌ تحميلي‌ عراق‌ و ايران‌ گذشته‌ است‌ سياست‌ خارجي‌ آمريكا سه‌ استراتژي‌ اصلي‌ در مقابله‌ با ايران‌ داشته‌ است:
1) استراتژي‌ براندازي‌ نظام‌ اسلامي، 2) استراتژي‌ ملي‌ گرايي‌ ايران‌ و حمايت‌ از آن‌ در مقابله‌ با نظام‌ اسلامي‌  3) استراتژي‌ غربي‌ كردن‌ ايران‌ و ادغام‌ آن‌ در سيستم‌ جهاني‌ آمريكا. اين‌ سه‌ استراتژي‌ آمريكا در مورد ايران‌ با سه‌ استراتژي‌ جهاني‌ آمريكا كه‌ پس‌ از فروپاشي‌ شوروي‌ و رژيم‌هاي‌ سوسياليستي‌ اروپاي‌ شرقي‌ و مركزي‌ اتخاذ و اعلام‌ شد، كاملا منطبق‌ بوده‌ است.
سه‌ استراتژي‌ جهاني‌ آمريكا عبارت‌ اند از: 1) حفظ‌ برتري‌ اقتصادي، نظامي‌ و تكنولوژي‌ 2) جهاني‌ سازي‌ و ابعاد اقتصادي‌ و فرهنگي‌ آن‌ 3) حفظ‌ امنيت‌ بين‌ المللي‌ در جهت‌ مهارسازي‌ سياسي‌ نظام‌هاي‌ مختلف‌ و تامين‌ منافع‌ آمريكا.
ايران‌ به‌ عنوان‌ تنها نظام‌ انقلابي‌ و اسلامي‌ نه‌ تنها مي‌تواند عرصهِ‌ فعاليت‌ را براي‌ آمريكا و منافع‌ او در خاور ميانه‌ تنگ‌ كند بلكه‌ به‌ عنوان‌ يك‌ الگوي‌ جديد در صورت‌ موفقيت‌ مي‌تواند پيشرو همه‌ كشورهاي‌ اسلامي‌ باشد و نظام‌ كاپيتاليسم‌ و انواع‌ آن‌ها را به‌ چالش‌ بطلبد. از اين‌ رو واشنگتن‌ استراتژي‌ خود را در سياست‌ خارجي، مواجهه‌ باايران‌ در جهت‌ فرونشاندن‌ انقلاب‌ دنبال‌ نمود. اين‌ استراتژي‌ قبلا در دهه‌هاي‌ بعد از جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ و دوران‌ جنگ‌ سرد، با عنوان‌ دكترين‌ <فرونشاندن>، پايه‌هاي‌ اصلي‌ سياست‌ خارجي‌ آمريكا را عليه‌ شوروي‌ سابق‌ تشكيل‌ مي‌داد و سياست‌ گذاران‌ آمريكا حال‌ مي‌خواهند بار ديگر اين‌ روش‌ را درباره‌ ايران‌ به‌ اجرا درآورد.
واشنگتن‌ با تشويق‌ عراق‌ به‌ جنگ‌ با ايران، سياست‌ <فرونشاندن> ايران‌ را شروع‌ كرد و پس‌ از شكست، با فشارها و تحريم‌ اقتصادي‌ آن‌ را ادامه‌ داد دنباله‌ اين‌ سياست‌ تلاش‌ در جهت‌ محاصرهِ‌ اقتصادي‌ و صنعتي‌ ايران‌ بود از اين‌ رو با هرگونه‌ پيوند اقتصادي‌ و سياسي‌ قابل‌ توجهي‌ بين‌ روسيه‌ و جمهوري‌هاي‌ آسياي‌ مركزي‌ و ايران‌ مخالفت‌ كردند و با تحميل‌ فشارهاي‌ اقتصادي‌ سعي‌ در وارد آوردن‌ فشار مداوم‌ براي‌ افزايش‌ نارضايتي‌ داخلي‌ در ايران‌ و بالاخره‌ اميد به‌ تعويض‌ نظام‌ سياسي‌ ايران‌ و در نتيجه‌ تعديل‌ اسلام‌ گرايي‌ در منطقه‌ داشت. هم‌ چنين، گرچه‌ ايران‌ يكي‌ از امضاكنندگان‌ پيمان‌ عدم‌ توسعه‌ و تكثير سلاح‌هاي‌ اتمي‌ است‌ و احداث‌ راكتورهاي‌ انرژي‌ اتمي‌ و هم‌ كاري‌ با روسيه‌ و چين‌ طبق‌ تبصره‌ چهارم‌ اين‌ پيمان‌ حق‌ مسلم‌ ايران‌ و قانوني‌ است؛ با اين‌ حال‌ پيشرفت‌هاي‌ علمي‌ و صنعتي‌ ايران‌ در اين‌ رشته‌ منجر به‌ اوج‌گيري‌ قدرت‌ اقتصادي‌ و سياسي‌ و نظامي‌ ايران‌ شده‌ كه‌ آمريكا با آن‌ مقابله‌ مي‌نمايد.
آمريكايي‌ها پيروزي‌ خاتمي‌ را در انتخابات‌ رياست‌ جمهوري‌ نشانه‌اي‌ از نارضايتي‌هاي‌ مردم‌ عليه‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ و خود نظام‌ تعبير كرده‌ و به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيدند كه‌ سياست‌ <فرونشاندن> ايران‌ بايد به‌ سياست‌ <براندازي‌ نظام‌ از طريق‌ اصلاحات‌ مورد نظر آمريكا> تبديل‌ شود. امروزه‌ آمريكايي‌ها از اين‌ سياست‌ نيز مايوس‌ شده‌اند و اصلاحات‌ به‌ عنوان‌ آخرين‌ استراتژي‌ شكست‌ خورده‌ آنان‌ رخ‌ مي‌نمايد.

 

 پيام‌هاى ديگران

علی

۱۳۸۳/٥/۸

 

‌‌به‌ مناسبت‌ سال‌روز پذيرش‌ قطع‌نامه‌ از سوي‌ ايران‌

پذيرش‌ قطع‌نامه‌

598

در آخرين‌ سال‌هاي‌ جنگ‌ مناسبات‌ و توافقات‌ بين‌المللي‌ چهره‌اي‌ ديگر يافت. آمريكا ضمن‌ بازگذاشتن‌ دست‌ شوروي‌ در مناقشه‌هايي‌ هم‌ چون‌ افغانستان، كامبوج‌ و ناميبيا، آن‌ كشور را به‌ سكوت‌ در برابر عمل‌كرد خصمانه‌ خود عليه‌ انقلاب‌ اسلامي‌ واداشت. در همين‌ چهارچوب، روس‌ها براي‌ آزادي‌ عمل‌ آمريكايي‌ها، دست‌ آن‌ها را در برخورد مستقيم‌ با ايران‌ باز گذاشته‌ بودند. <اين‌ توافقات‌ ميان‌ قدرت‌هاي‌ بزرگ‌ امكان‌ هرگونه‌ توطئه‌اي‌ عليه‌ ملت‌ ايران، بدون‌ كمترين‌ بازتاب‌ جهاني‌ را فراهم‌ آورد.>(1)امام‌ امت‌ (ره) نيز در اين‌ خصوص‌ فرمودند: <دست‌هاي‌ ناپاك‌ شرق‌ و غرب‌ براي‌ هدم‌ اسلام‌ و مسلمين‌ در هم‌ گره‌ خورد.> در اين‌ زمان، قدرت‌هاي‌ بزرگ‌ از پنهان‌گويي‌ و رازگويي‌ گذشتند و وقيعانه‌ گفتند: <بايد ريشه‌هاي‌ ملت‌ ايران‌ را خشكاند.>

اولين‌ ثمره‌ تلخ‌ اين‌ توافق‌ شوم، حمله‌ به‌ هواپيماي‌ مسافربري‌ ايران‌ بود كه‌ با سكوت‌ روس‌ها و مجامع‌ جهاني‌ مواجه‌ گرديد. در حالي‌ كه‌ در شرايط‌ عادي‌ مي‌توانست‌ از سوي‌ روس‌ها مورد بهره‌برداري‌ سياسي‌ قرار گيرد.

از سوي‌ ديگر قطع‌نامه‌ 598 شوراي‌ امنيت، در طي‌ 8 سال‌ جنگ‌ اولين‌ قطع‌نامه‌اي‌ بود كه‌ تا حدودي‌ خواسته‌هاي‌ ايران‌ را در نظر گرفته‌ بود و مشخصاً به‌ <كميته‌ تعيين‌ متجاوز> تصريح‌ كرده‌ بود. در حالي‌ كه‌ در قطع‌نامه‌هاي‌ قبلي‌ همچون‌ 479 تنها به‌ <وضعيت‌ ميان‌ ايران‌ و عراق> اشاره‌ شده‌ بود و توجهي‌ به‌ مساله‌ متجاوز و تجاوز عراق‌ نداشت.

امام‌ امت‌ جام‌ زهر قبول‌ قطع‌نامه‌ را نوشيد و در اين‌ باره‌ فرمود: <با قبول‌ قطع‌نامه‌ و آتش‌بس‌ موافقت‌ نمودم‌ و اگر نبود انگيزه‌اي‌ كه‌ همه‌ ما و عزت‌ و اعتبار ما بايد در مسير مصلحت‌ اسلام‌ و مسلمين‌ قرباني‌ شود هرگز راضي‌ به‌ اين‌ عمل‌ نمي‌بودم‌ و مرگ‌ و شهادت‌ برايم‌ گواراتر بود.>

ثمره‌ صبر و تسليم‌ رضاي‌ ملت، فروافتادن‌ نقاب‌ نفاق‌ از چهره‌ صلح‌طلبي‌ صدام‌ و اعتراف‌ رسمي‌ دنيا به‌ اين‌ نكته‌ بود كه‌ ملت‌ ايران‌ مظلوم‌ بوده‌ است‌ و صدام‌ و حزب‌ بعثت، متجاوزند. و ديگر آن‌ كه‌ يك‌ وجب‌ از خاك‌ ايران‌ زمين‌ از دست‌ نرفت.

پس‌ از قطع‌نامه‌ نيز، استراتژي‌ نوين‌ انقلاب‌ اسلامي‌ از سوي‌ امام‌ امت‌ (ره) در دو عرصه‌ سياست‌ خارجي‌ و افزايش‌ حضور مردمي‌ انقلاب‌ در عرصه‌ جهاني‌ و به‌ ويژه‌ جهان‌ اسلام‌ نه‌ تنها حصرها را شكست‌ بلكه‌ اين‌ بار نه‌ عراق‌ كه‌ حاميان‌ جهاني‌ او را در محاصرهِ‌ جديدي‌ قرار دادند. صدور پيام‌ تاريخي‌ امام‌ به‌ گورباچف‌ و فتوا عليه‌ سلمان‌ رشدي‌ مرتد، دو جبهه‌ تازه‌ فرا روي‌ سياست‌ خارجي‌ و روند روبه‌ گسترش‌ انقلاب‌ اسلامي‌ در عرصه‌ مردمي‌ و جهان‌ گشود، و قدرت‌هاي‌ بين‌المللي‌ و حاميان‌ متجاوز را در انفعال‌ تازه‌اي‌ قرار داد.

 

1-  گذر از بحران‌ - تحليل‌ سياسي‌ هشتمين‌ سال‌ جنگ‌ - دفتر سياسي‌ - ص‌ 120

 

 پيام‌هاى ديگران

علی

۱۳۸۳/٤/٢۱

‌‌سازمان‌هاي‌ بين‌المللي‌ با فلسطين‌ چه‌ كردند

‌‌ از قيموميت‌ تا دولت‌ جعلي‌

 

 

 

  اشاره: آن‌ چه‌ پيش‌ رو داريد روايتي‌ است‌ از سرگذشتي‌ تلخ‌ و غم‌انگيز كه‌ گروهي‌ زراندوز و قدرت‌طلب، با ابزارهاي‌ به‌ ظاهر قانوني، حق‌ ملتي‌ را در برابر ديدگان‌ جهانيان‌ غصب‌ نمودند و بر آن‌ مهر مالكيت‌ زدند.

         نحوهِ‌ عملكرد سازمان‌ ملل‌ را در مسالهِ‌ فلسطين، از يك‌ منظر بايد به‌ زمان‌ فروپاشي‌ امپراطوري‌ عثماني‌ در پايان‌ جنگ‌ جهاني‌ اول‌ مورد بررسي‌ قرار داد. در اين‌ دوران‌ها، رهبران‌ فاتح‌ در قالبي‌ متفاوت؛ اما، با همان‌ خوي‌ استعمارگري، توافق‌ كردند كه‌ پس‌ از اين‌ جنگ، دول‌ فاتح‌ حق‌ ندارند؛ متضمن‌ الحاق‌ بخشي‌ از سرزمين‌هاي‌ متصرفه، به‌ كشور خود شوند و هرگونه‌ اقدامي‌ بايد براساس‌ اصل‌ خودمختاري‌ مردم‌ آن‌ كشورها باشد.(1)

مفهوم‌ قيموميت، از همين‌جا وارد گفتمان‌ بين‌المللي‌ شد و پس‌ از مدتي‌ در مادهِ‌ 22 ميثاق‌ جامعه‌ ملل‌ گنجانيده‌ و در 25 آوريل‌ 1919 به‌ تصويب‌ رسيد. يكي‌ از موارد مشمول‌ اين‌ ماده‌ براي‌ اعطاي‌ قيموميت، كشورهايي‌ بودند كه‌ از امپراطوري‌ عثماني‌ جدا شده‌ بودند؛ از آن‌ ميان،  فلسطين‌ ويژگي‌ خاص‌ و مهمي‌ داشت.

در 25 آوريل‌ 1920 در <سان‌ رمئو>، شوراي‌ عالي‌ نيروهاي‌ متفق‌ تصميم‌ گرفت‌ كه‌ قيموميت‌ فلسطين‌ را به‌ انگلستان‌ اختصاص‌ دهد. اعطاي‌ اين‌ حق‌ با نفوذ و مشورت‌ مستقيم‌ نمايندگان‌ صهيونيسم‌ صورت‌ گرفت. سازمان‌ جهاني‌ صهيونيسم‌ در يادداشت‌ مورخه‌ 3 فوريه‌ 1919 - كه‌ به‌ كنفرانس‌ صلح‌ در پاريس‌ تسليم‌ نمود - خواست‌ خود را مبني‌ بر قيم‌ بودن‌ دولت‌ انگلستان‌ به‌ صراحت‌ اعلام‌ نموده‌ بود؛ و اين‌ در حالي‌ بود كه‌ هرگز با ساكنان‌ فلسطين‌ مشورت‌ نكرده‌ بودند.

اشتياق‌ صهيونيست‌ها براي‌ اعطاي‌ قيموميت‌ به‌ انگلستان‌ بي‌دليل‌ نبود؛ چرا كه، بالفور - وزير خارجهِ‌ دولت‌ انگلستان‌ - چند سال‌ قبل، يعني، در دوم‌ نوامبر 1917 اعلاميه‌اي‌ عجيب‌ صادر نمود؛ و در آن‌ بيانيه‌ به‌ يهوديان‌ وعده‌ داده‌ بود كه‌ كشوري‌ ديگر را (فلسطين) براي‌ ايجاد وطن‌ ملي‌ يهود، در نظر بگيرد. در پشت‌ پرده‌ اين‌ امتياز بزرگ، سرمايه‌هاي‌ هنگفت‌ سرمايه‌دار صهيونيستي‌ بارون‌ ادوموند روچيلد، قرار داشت‌  كه‌ دولت‌ انگلستان‌ به‌ كمك‌ او توانسته‌ بود سهام‌ كانال‌ سويز را خريداري‌ كند!

جامعهِ‌ ملل، قيموميت‌ انگلستان‌ را بر فلسطين‌ پذيرفت؛ و در حالي‌ كه، عرب‌هاي‌ فلسطين‌ حكم‌ قيموميت‌ را رد نموده‌ و اعلام‌ داشتند كه‌ اين‌ حكم‌ نمي‌تواند به‌ حقوق‌ آنان‌ به‌ عنوان‌ سكنهِ‌ اصلي‌ فلسطين‌ - و نه‌ مهاجراني‌ يهودي‌ كه‌ گروه‌ گروه‌ به‌ فلسطين‌ سرازير مي‌شدند - صدمه‌ بزند. قيموميت‌ انگلستان‌ بر فلسطين‌ به‌ دلايل‌ زير بي‌اعتبار بوده‌ است:

1. عرب‌هاي‌ فلسطين‌ هرگز از نظر خود عدول‌ نكرده‌ و اعتبار قيموميت‌ را تصويب‌ ننمودند. و وجود اعلاميهِ‌ بالفور و تعهد قبلي‌ انگلستان‌ براي‌ تشكيل‌ يك‌ وطن‌ ملي‌ يهودي‌ در فلسطين، نمي‌تواند در جهت‌ استقلال‌ و خودمختاري‌ مردم‌ فلسطين‌ تفسير گردد.

2. دولت‌ انگلستان‌ از مادهِ‌ 22 ميثاق‌ جامعه‌ ملل‌ - كه‌ حدود و وظايف‌ دولت‌ قيم‌ را تبيين‌ مي‌نمود - تخلف‌ نمود و به‌ جاي‌ آن‌كه‌ بهترين‌ راه‌ 16 براي‌ تامين‌ توسعه‌ و پيشرفت‌ و رفاه‌ مردم‌ سرزمين‌هاي‌ قيومي‌ براساس‌ قانون‌ فراهم‌ سازد؛ با ايجاد تسهيلات‌ و قوانين‌ طبقاتي‌ موجب‌ گسترش‌ نفوذ يهوديان‌ صهيونيست‌ در فلسطين‌ شد. از سوي‌ ديگر؛ استفاده‌ از قواي‌ حكومتي‌ به‌ محدودساختن‌ قدرت‌ ملت‌ فلسطين‌ و توسعه‌ قدرت‌ يهوديان‌ گرديد، كه‌ از آن‌ جمله‌ مي‌توان‌ به‌ غصب‌ سرزمين‌هاي‌ دولتي‌ عثماني‌ و اعطاي‌ آن‌ به‌ صهيونيست‌ها،  وضع‌ قوانين‌ تبعيض‌آميز و حيله‌گرانه‌ اقتصادي‌ و سياسي‌ كه‌ به‌ واسطه‌ آن‌ زمين‌ها را از اختيار صاحبان‌ اصلي‌ آن‌ با زور خارج‌ مي‌ساخت‌ اشاره‌ كرد.  فروش‌ زمين‌ها از سوي‌ فلسطينيان‌ به‌ صهيونيست‌ها، تنها يك‌ دروغ‌ و فريب‌ تاريخي‌ است. چرا كه‌ اولاً فتواي‌ جميع‌ علماي‌ اسلام‌ در آن‌ زمان‌ بر تحريم‌ فروش‌ زمين‌ها صادر شده‌ بود و ثانياً غصب‌ زمين‌ها با فريب‌ يا با زور هيچ‌گاه‌ نمي‌تواند محملي‌ قانوني‌ و حقوقي‌ پيدا كند. به‌ هر صورت‌ دولت‌ قيم‌ هرگز در جهت‌ خودمختاري‌ ساكنان‌ اصلي‌ فلسطين‌ و يا توسعه‌ و پيشرفت‌ براي‌ دستيابي‌ به‌ رفاه‌ گام‌ برنداشت. دولت‌ انگلستان‌ در زمان‌ تصدي‌ بيست‌ ساله‌ خود با تسهيل‌ مهاجرت‌ غيرقانوني‌ يهوديان‌ - كه‌ برخلاف‌ رضايت‌ و ميل‌ مردم‌ بومي‌ فلسطين‌ بود - با تغيير شكل‌ جمعيتي، سعي‌ نمود تا كشور را به‌ صورت‌ يك‌ مستعمرهِ‌ غيرقانوني‌ براي‌ هميشه‌ نگاه‌ دارد.

اما اثبات‌ بي‌اعتباري‌ قيموميت، اثبات‌ غير قانوني‌ بودن‌ مهاجرت‌ هزاران‌ يهودي‌ در اين‌ دوره‌ است‌ زيرا آن‌ها حق‌ ورود به‌ اين‌ خاك‌ را نداشته‌اند و ماندن‌ آن‌ها هرچند ده‌ها سال‌ به‌ طول‌ انجامد هيچ‌ حقي‌ را به‌ اين‌ غاصبان‌ ايجاد نخواهد كرد. از سوي‌ ديگر، باطل‌ بودن‌ همه‌ قوانيني‌ است‌ كه‌ دولت‌ انگلستان‌ با مستمسك‌ قرار دادن‌ آن‌ها به‌ منافع‌ طبيعي‌ و انساني‌ فلسطين‌ تجاوز نمود، و مصداق‌ بارز آن‌ را در اشغال‌ سرزمين‌ها و تملك‌ اراضي‌ مي‌توان‌ برشمرد. همچنين‌ گسترش‌ نفوذ صهيونيست‌ها در مناصب‌ مختلف‌ حكومتي، تجاوزي‌ آشكار به‌ منافع‌ مردم‌ بوده؛ تمام‌ اين‌ اقدامات‌ برخلاف‌ مصلحت‌ و اصل‌ خودمختاري‌ ملت‌ فلسطين‌ صورت‌ گرفته‌ است.

قيموميت‌ انگلستان‌ تا سال‌ 1947 ادامه‌ يافت. در اين‌ سال‌ انگلستان‌ مسئله‌ را به‌ دليل‌ قدرت‌ يافتن‌ صهيونيست‌ها و درگيري‌ آن‌ها با فلسطينيان‌ به‌ سازمان‌ ملل‌ فرستاد و با نفوذ صهيونيسم‌ مجمع‌ عمومي‌ در 29 نوامبر 1947 با 33 مثبت‌ و 13 راي‌ منفي‌ و 10 راي‌ ممتنع‌ براي‌ اولين‌بار به‌ تقسيم‌ يك‌ كشور حكم‌ داد. اين‌ قطع‌نامه‌ كه‌ به‌ قطع‌نامه‌ 181 مجمع‌ عمومي‌ معروف‌ گرديد در ميان‌ موجي‌ از مخالفت‌ مردم‌ بومي‌ فلسطين‌ - كه‌ تقسيم‌ كشورشان‌ را مخالف‌ قانون‌ و عدالت‌ مي‌دانستند - به‌ تصويب‌ رسيد.

در مقابل؛ دولت‌ صهيونيستي‌ با از صحنه‌ بيرون‌ رفتن‌ انگلستان‌ و تفويض‌ قدرت، موجوديت‌ خود را در سال‌ 1948 اعلام‌ نمود، و تنها شش‌ ساعت‌ بعد دولت‌ آمريكا - كه‌ تحت‌ نفوذ لابي‌هاي‌ قدرت‌ صهيونيسم‌ بود - اولين‌ كشور نام‌ گرفت‌ كه‌ اين‌ اعلام‌ موجوديت‌ را به‌ رسميت‌ شناخت.

سازمان‌ ملل‌ نيز، همچون‌ جامعه‌ ملل‌ در برخورد با فلسطين، به‌ جانب‌داري‌ از صهيونيسم‌ پرداخت، و با طرح‌ تقسيم‌ خود، حق‌ ميليون‌ها انسان‌ را ناديده‌ گرفت. اين‌ در حالي‌ بود كه‌ نه‌ مردم‌ فلسطين‌ و نه‌ كشورهاي‌ عربي، هيچ‌ يك‌ طرح‌ تقسيم‌ را نپذيرفتند و آن‌ را بي‌اعتبار اعلام‌ نمودند. دلايل‌ ديگر بي‌اعتباري‌ قطع‌نامه‌ 181 در مورد تقسيم‌ فلسطين‌ عبارتند از (2): اول: عدم‌ صلاحيت‌ سازمان: سازمان‌ ملل‌ به‌ منظور اهداف‌ خاصي‌ به‌ وجود آمده‌ كه‌ در منشور آن‌ ذكر شده‌ است‌ و در هيچ‌ زماني‌ اين‌ سازمان‌ توانايي‌ سلب‌ حاكميت‌ يك‌ كشور و يا واگذاري‌ حق‌ حاكميت‌ كشوري‌ به‌ كشور ديگر يا دخالت‌ در حاكميت‌ كشوري‌ را ندارد. سازمان‌ ملل‌ در مساله‌ فلسطين، بخشي‌ از سرزمين‌ فلسطين‌ براي‌ تاسيس‌ حكومت‌ را به‌ يك‌ اقليت‌ مذهبي‌ بخشيد كه‌ اكثراً مهاجران‌ بيگانه‌ بودند. از نظر حقوقي، پس‌ از انحلال‌ جامعه‌ ملل‌ - كه‌ تنها قدرت‌ اداره‌ كشور قيمومي‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ خودمختاري‌ را داشت‌ - سازمان‌ ملل‌ واجد اين‌ قدرت‌ نبود؛ چرا كه، مادهِ‌ 22 ميثاق‌ جامعه‌ ملل‌ - كه‌ براي‌ نظارت‌ در اداره‌ سرزمين‌هاي‌ قيمومي‌ بود - با انحلال‌ آن‌ از ميان‌ رفت. بنابراين؛ سازمان‌ ملل‌ بدون‌ آن‌ كه‌ حقي، حتي‌ در اداره‌ فلسطين‌ داشته‌ باشد به‌ حاكميت‌ فلسطين‌ تجاوز نمود. 2. تجاوز به‌ حاكميت‌ مردم‌ فلسطين؛ قطع‌نامه‌ 181 براي‌ تقسيم‌ فلسطين‌ تجاوزي‌ آشكار نسبت‌ به‌ حاكميت‌ مردم‌ فلسطين‌ بود. تجاوزي‌ كه‌ صراحتاً با بند 7 مادهِ‌ 2 منشور سازمان‌ ملل‌ در تعارض‌ بود زيرا در بند ياد شده‌ آمده‌ بود: <هيچ‌ يك‌ از مطالب‌ مندرج‌ در منشور سازمان‌ ملل‌ اجازه‌ دخالت‌ را در مسايلي‌ كه‌ مربوط‌ به‌ خود كشورهاست‌ صادر نمي‌نمايد.>

3. بي‌عدالتي‌ در تقسيم؛ اساس‌ تقسيم‌ كشور فلسطين‌ چنان‌ كه‌ بيان‌ شد در صلاحيت‌ اين‌ سازمان‌ نبود اما با قطع‌نامه‌ 181 به‌ وقوع‌ پيوست. اما آن‌ چه‌ انجام‌ شد نيز، براساس‌ عدالت‌ نبود. در سال‌ 1946، كل‌ جمعيت‌ فلسطين‌ بالغ‌ بر 000/972/1 نفر بود كه‌ از اين‌ ميان‌ 000/203/1 نفر مسلمان، و 000/145 نفر مسيحي‌ و 000/608 نفر يهودي‌ بودند و تنها يك‌ دهم‌ از اين‌ يهوديان، ساكن‌ اصلي‌ فلسطين‌ بودند و بقيه‌ در طول‌ اين‌ سال‌ها به‌ فلسطين‌ مهاجرت‌ كرده‌ بودند. از نظر مالكيت‌ زمين‌ نيز يهوديان‌ 66/5 درصد(3) و عرب‌هاي‌ فلسطين‌ 77/47 درصد از خاك‌ فلسطين‌ را در اختيار داشتند. اما با طرح‌ تقسيم‌ فلسطين، از سوي‌ سازمان‌ ملل‌ 57، درصد از كل‌ كشور فلسطين‌ به‌ يهودياني‌ كه‌ كمتر از 6% آن‌ را در اختيار داشتند بخشيده‌ شد و اين‌ امر از نظر جمعيت‌ يهوديان‌ بومي‌ (حدود 000/60 نفر) يا همه‌ يهوديان‌ ساكن‌ (608000 نفر) اصلاً قابل‌ توجيه‌ نيست.

حقيقت‌ آن‌ است‌ كه‌ همه‌ اين‌ تصميم‌سازي‌هاي‌ حقوقي‌ گرفته‌ شد تا به‌ اشغال‌ صهيونيست‌ها فرجهه‌ي‌ قانوني‌ عطا كند.

ترومن‌ رئيس‌ جمهور وقت‌ آمريكا در اين‌ باره‌ مي‌گويد: <حقيقت‌ اين‌ است‌ كه‌ نه‌ تنها سازمان‌ ملل، بلكه‌ كاخ‌ سفيد هم‌ تحت‌ فشار شديدي‌ قرار گرفته‌ بود. فشاري‌ كه‌ هيچ‌ وقت‌ نمونهِ‌ آن، بر سازمان‌ ملل‌ ديده‌ نشده‌ بود... حتي‌ بعضي‌ از رهبران‌ افراطي‌ صهيوني‌ پيشنهاد مي‌كردند كه‌ ما ملت‌هاي‌ مستقل‌ را به‌ نفع‌ راي‌ دل‌خواه‌ در مجمع‌ عمومي‌ تحت‌ فشار قرار دهيم.>(4)

و در ادامه‌ مي‌گويد: <من‌ به‌ وزارت‌ خارجه‌ چنين‌ تعليم‌ دادم‌ كه‌ از نقشهِ‌ تقسيم‌ پشتيباني‌ كند.> و چنين‌ بود كه‌ حق‌ كشور و ملتي‌ را با هم‌دستي‌ سرمايه‌داران‌ و نهادهاي‌ بين‌المللي‌ وابسته، ربودند؛ و به‌ اين‌ ترتيب‌ هولناكي‌ را آغاز كردند جنايات‌ هولناكي‌ گرديد كه‌ هر روزه‌ چندين‌ نفر را به‌ خاك‌ و خون‌ كشيده‌ است.

اساس‌ تقسيم‌ فلسطين، امري‌ نامشروع‌ و بي‌اعتبار است؛ باقي‌ ماندن‌ صهيونيست‌ها در اين‌ كشور براي‌ هر چند سال‌ كه‌ باشد، حق‌ مشروعي‌ را به‌ آنان‌ نخواهد بخشيد؛ لذا، سخن‌ از صلح‌ بر سرزمين‌ ترفندي‌ بيش‌ نيست، همانند متجاوزي‌ كه‌ به‌ زور وارد مكاني‌ شود و با پرچم‌ صلح‌ حق‌ مسلم‌ ساكنين‌ آن‌ را به‌ يغما برد. پس‌ تنها راه‌ حل‌ مساله‌ فلسطين، اعطاي‌ حق‌ تصميم‌گيري‌ به‌ ملت‌ اصلي‌ فلسطين، و جبران‌ تمام‌ خسارت‌هاي‌ آن‌ها خواهد بود.

 


 

پی نوشت :

-1 اما در عمل‌ آنچه‌ اتفاق‌ افتاد حكومت‌ متسعمرانه‌ چند ده‌ ساله‌ كشورهاي‌ قيم‌ بود كه‌ با عنواني‌ فريبكارانه‌ در مقابل‌ حركتهاي‌ استقلال‌طلبانه‌ ايستادگي‌ مي‌كرد.

-2 براي‌ مطالعه‌ بيشتر. ر. ك. فلسطين‌ و حقوق‌ بين‌الملل‌ - هنري‌ كتان‌

-3 از نظر نبايد دور داشت‌ كه‌ مالكيت‌ يهوديان‌ بر زمين‌ها اكثراً با اهرم‌هاي‌ فشار و زور و يا قوانين‌ يكسويه‌ دولت‌ قيم‌ بود كه‌ فاقد اعتبار است.

‌‌1965. Henry truman, memoirs, new york. ‌

 

 پيام‌هاى ديگران

علی

۱۳۸۳/٤/٢٠

محاکمه جنایتکار قرن

 

 

 

تق، تق، تق‌ قاضي‌ عدل‌ سه‌ بار برروي‌ ميزش‌ كوبيد. همهمهِ‌ حضار از سرخ‌پوستان‌ آمريكايي، سياه‌پوستان‌ آفريقايي، زردپوستان‌ آسياي‌ شرقي‌ و سفيدپوستان‌ چنان‌ بود كه‌ صداي‌ چكش‌ قاضي‌ به‌ گوش‌ آنان‌ نمي‌رسيد. محاكمه‌اي‌ در پيش‌ بود، محاكمهِ‌ جنايت‌ كار قرن‌ .

دستانش‌ را بسته‌ بودند و به‌ پشت‌ جايگاه‌ متهمانش‌ مي‌بردند. سرش‌ پايين‌ افتاده‌ بود و اين‌ بار ديگر صداي‌ عربده‌هاي‌ مستانه‌اش‌ گوش‌ مردم‌ را نمي‌آزرد. پرونده‌اش‌ بسيار سنگين‌ بود و ساعت‌ها طول‌ مي‌كشيد تا تك‌ تك‌ موارد به‌ او تفهيم‌ اتهام‌ شود. همه‌ مي‌دانستند او در دادگاه‌ عدل‌ محكوم‌ خواهد شد.

حاضران‌ دادگاه، همگي‌ شاكيان‌ پرونده‌ بودند و البته‌ به‌ نمايندگي‌ از ميليون‌ها انسان‌ ديگر - كه‌ در پشت‌ درب‌ دادگاه‌ ايستاده‌ بودند. قاضي‌ رو به‌ شاكي‌ اول‌ پرونده‌ كرد تا شكايت‌ خود را مطرح‌ كند. به‌ جايگاه‌ شاكيان‌ آمد. ايستاد چشم‌ در چشم‌ متهم. بعض‌ بر گلويش‌ چنگ‌ زد. گويي‌ تمام‌ صحنه‌هاي‌ جنايت‌ را مي‌ديد. صورتش‌ برافروخته‌ شد. اما سرخي‌ صورت‌ او به‌ دليل‌ رنگ‌ پوستش‌ بود.

<سعي‌ كرديم‌ فرار كنيم‌ ولي‌ آن‌ها چنان‌ به‌ روي‌ ما تيراندازي‌ مي‌كردند كه‌ انگار ما گاوان‌ وحشي‌ هستيم> جمعيت‌ ما بيش‌ از يك‌ ميليون‌ نفر بود. از 1861 تا 1890 ميلادي‌ ما را كشتند تا آن‌ كه‌ سيصدهزار نفر بيشتر از ما باقي‌ نماند. مي‌گفتند: <به‌ همه‌ سرخ‌پوستان‌ از جنس‌ نر كه‌ بيش‌ از دوازده‌ سال‌ دارند حمله‌ كنيد و ايشان‌ را بكشيد...> همهمه‌ها قطع‌ شده‌ بود.

 همگي‌ آرام‌ و مبهوت‌ به‌ صورت‌ سرخ‌پوست‌ نگاه‌ مي‌كردند گويي‌ كه‌ متهم‌ راهر لحظه‌ بهتر مي‌شناختند.

شاكي‌ دوم‌ پس‌ از آن‌ لب‌ به‌ سخن‌ گشود. او را نيز به‌ جرم‌ رنگ‌ پوستش‌ تحقير كرده‌ بودند و خاندان‌ او را از آفريقا براي‌ بردگي‌ برده‌ بودند و چه‌ ظلم‌ها كه‌ در حق‌ اين‌ مردم‌ روا نداشته‌ شده‌ بود.

شاكيان‌ يكي‌ پس‌ از ديگري‌ مي‌آمدند. يكي‌ از السالوادور آمد مي‌گفت‌ در سال‌ 1932 در طول‌ چند ساعت‌ بيش‌ از 30000 نفر از ما را كه‌ حدود 2% از جمعيت‌ كل‌ كشور بودند كشتند و سفير همين‌ متهم‌ اعتراف‌ نمود كه: <كمك‌هاي‌ مالي‌ ما به‌ ارتش‌ السالوادور هميشه‌ بر شدت‌ عمليات‌ نظامي‌ (كشتار مردم) مي‌افزود.> ديگري‌ گفت: در 1970 سالوادور آلنده‌ رييس‌ جمهور منتخب‌ شيلي‌ بود اما با كودتاي‌ اين‌ شخص‌ (اشاره‌ به‌ متهم) در 1973 پينوشه‌ آمد و به‌ قتل‌ عام‌ مردم‌ پرداخت‌ متهم‌ آن‌ زمان‌ اعتراف‌ كرده‌ بود كه:

<زماني‌ كه‌ آلنده‌ در شيلي‌ به‌ قدرت‌ مي‌رسد ما هرچه‌ را در توان‌ داريم‌ براي‌ محكوم‌ نمودن‌ شيلي‌ و كشاندن‌ مردم‌ آن‌ كشور به‌ منتها درجهِ‌ فقر انجام‌ خواهيم‌ داد.>

پس‌ از آن‌ يك‌ ژاپني‌ آمد و فرياد زد در لحظه‌اي‌ 130000 نفر از ما را كشتيد و 90% هيروشيما را با خاك‌ يكسان‌ كرديد به‌ آن‌ اكتفا نكرده‌  وبار ديگر 75000 نفر از ما را در ناكازاكي‌ سوزانديد. شاكيان‌ ديگري‌ از افغانستان‌ و عراق‌ و... آمدند و زخم‌هاي‌ دل‌ خود را نشان‌ دادند آخرين‌ شاكي‌ از ايران‌ بود از كودتاي‌ 28 مرداد گفت‌ و از جنايات‌ پهلوي‌ها به‌ كمك‌ متهم‌ و به‌ نفوذ دسيسه‌چيني‌ متهم‌ پس‌ از انقلاب‌ اسلامي‌ و...

محاكمه‌اي‌ در پيش‌ بود. محاكمهِ‌ <جنايت‌ كار قرن>.

‌‌

 پيام‌هاى ديگران

علی

 آرشيو مقالات  

براي مشاهده متن مقالات بر روي عناوین كليك نماييد


گلوله های آخر


‌‌سازمان‌هاي‌ بين‌المللي‌ با فلسطين‌ چه‌ كردند


به‌ ياد لاله‌هاي‌ سرخ‌ خليج‌ فارس


گفتگو یا جنگ


استراتژي‌هاي‌ آمريكا در مقابله‌ با ايران‌


قطع نامه 598


محاکمه جنایتکار قرن


شیرین عبادی


اصل شورا در سیاست


رویال داچ شل


از اشرافيت يهودي تا صهيونيسم اسلامي


مصائب مسيح


سلام شيخ احمد


نقدي بر حقوق بشر


توسعه و توسعه يافتگي


اكسير2004


ليبراليسم آزادي يا اسارت


جنگ جهاني چهارم