‌‌سازمان‌هاي‌ بين‌المللي‌ با فلسطين‌ چه‌ كردند<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

‌‌ از قيموميت‌ تا دولت‌ جعلي‌

 

 

 

  اشاره: آن‌ چه‌ پيش‌ رو داريد روايتي‌ است‌ از سرگذشتي‌ تلخ‌ و غم‌انگيز كه‌ گروهي‌ زراندوز و قدرت‌طلب، با ابزارهاي‌ به‌ ظاهر قانوني، حق‌ ملتي‌ را در برابر ديدگان‌ جهانيان‌ غصب‌ نمودند و بر آن‌ مهر مالكيت‌ زدند.

         نحوهِ‌ عملكرد سازمان‌ ملل‌ را در مسالهِ‌ فلسطين، از يك‌ منظر بايد به‌ زمان‌ فروپاشي‌ امپراطوري‌ عثماني‌ در پايان‌ جنگ‌ جهاني‌ اول‌ مورد بررسي‌ قرار داد. در اين‌ دوران‌ها، رهبران‌ فاتح‌ در قالبي‌ متفاوت؛ اما، با همان‌ خوي‌ استعمارگري، توافق‌ كردند كه‌ پس‌ از اين‌ جنگ، دول‌ فاتح‌ حق‌ ندارند؛ متضمن‌ الحاق‌ بخشي‌ از سرزمين‌هاي‌ متصرفه، به‌ كشور خود شوند و هرگونه‌ اقدامي‌ بايد براساس‌ اصل‌ خودمختاري‌ مردم‌ آن‌ كشورها باشد.(1)

مفهوم‌ قيموميت، از همين‌جا وارد گفتمان‌ بين‌المللي‌ شد و پس‌ از مدتي‌ در مادهِ‌ 22 ميثاق‌ جامعه‌ ملل‌ گنجانيده‌ و در 25 آوريل‌ 1919 به‌ تصويب‌ رسيد. يكي‌ از موارد مشمول‌ اين‌ ماده‌ براي‌ اعطاي‌ قيموميت، كشورهايي‌ بودند كه‌ از امپراطوري‌ عثماني‌ جدا شده‌ بودند؛ از آن‌ ميان،  فلسطين‌ ويژگي‌ خاص‌ و مهمي‌ داشت.

در 25 آوريل‌ 1920 در <سان‌ رمئو>، شوراي‌ عالي‌ نيروهاي‌ متفق‌ تصميم‌ گرفت‌ كه‌ قيموميت‌ فلسطين‌ را به‌ انگلستان‌ اختصاص‌ دهد. اعطاي‌ اين‌ حق‌ با نفوذ و مشورت‌ مستقيم‌ نمايندگان‌ صهيونيسم‌ صورت‌ گرفت. سازمان‌ جهاني‌ صهيونيسم‌ در يادداشت‌ مورخه‌ 3 فوريه‌ 1919 - كه‌ به‌ كنفرانس‌ صلح‌ در پاريس‌ تسليم‌ نمود - خواست‌ خود را مبني‌ بر قيم‌ بودن‌ دولت‌ انگلستان‌ به‌ صراحت‌ اعلام‌ نموده‌ بود؛ و اين‌ در حالي‌ بود كه‌ هرگز با ساكنان‌ فلسطين‌ مشورت‌ نكرده‌ بودند.

اشتياق‌ صهيونيست‌ها براي‌ اعطاي‌ قيموميت‌ به‌ انگلستان‌ بي‌دليل‌ نبود؛ چرا كه، بالفور - وزير خارجهِ‌ دولت‌ انگلستان‌ - چند سال‌ قبل، يعني، در دوم‌ نوامبر 1917 اعلاميه‌اي‌ عجيب‌ صادر نمود؛ و در آن‌ بيانيه‌ به‌ يهوديان‌ وعده‌ داده‌ بود كه‌ كشوري‌ ديگر را (فلسطين) براي‌ ايجاد وطن‌ ملي‌ يهود، در نظر بگيرد. در پشت‌ پرده‌ اين‌ امتياز بزرگ، سرمايه‌هاي‌ هنگفت‌ سرمايه‌دار صهيونيستي‌ بارون‌ ادوموند روچيلد، قرار داشت‌  كه‌ دولت‌ انگلستان‌ به‌ كمك‌ او توانسته‌ بود سهام‌ كانال‌ سويز را خريداري‌ كند!

جامعهِ‌ ملل، قيموميت‌ انگلستان‌ را بر فلسطين‌ پذيرفت؛ و در حالي‌ كه، عرب‌هاي‌ فلسطين‌ حكم‌ قيموميت‌ را رد نموده‌ و اعلام‌ داشتند كه‌ اين‌ حكم‌ نمي‌تواند به‌ حقوق‌ آنان‌ به‌ عنوان‌ سكنهِ‌ اصلي‌ فلسطين‌ - و نه‌ مهاجراني‌ يهودي‌ كه‌ گروه‌ گروه‌ به‌ فلسطين‌ سرازير مي‌شدند - صدمه‌ بزند. قيموميت‌ انگلستان‌ بر فلسطين‌ به‌ دلايل‌ زير بي‌اعتبار بوده‌ است:

1. عرب‌هاي‌ فلسطين‌ هرگز از نظر خود عدول‌ نكرده‌ و اعتبار قيموميت‌ را تصويب‌ ننمودند. و وجود اعلاميهِ‌ بالفور و تعهد قبلي‌ انگلستان‌ براي‌ تشكيل‌ يك‌ وطن‌ ملي‌ يهودي‌ در فلسطين، نمي‌تواند در جهت‌ استقلال‌ و خودمختاري‌ مردم‌ فلسطين‌ تفسير گردد.

2. دولت‌ انگلستان‌ از مادهِ‌ 22 ميثاق‌ جامعه‌ ملل‌ - كه‌ حدود و وظايف‌ دولت‌ قيم‌ را تبيين‌ مي‌نمود - تخلف‌ نمود و به‌ جاي‌ آن‌كه‌ بهترين‌ راه‌ 16 براي‌ تامين‌ توسعه‌ و پيشرفت‌ و رفاه‌ مردم‌ سرزمين‌هاي‌ قيومي‌ براساس‌ قانون‌ فراهم‌ سازد؛ با ايجاد تسهيلات‌ و قوانين‌ طبقاتي‌ موجب‌ گسترش‌ نفوذ يهوديان‌ صهيونيست‌ در فلسطين‌ شد. از سوي‌ ديگر؛ استفاده‌ از قواي‌ حكومتي‌ به‌ محدودساختن‌ قدرت‌ ملت‌ فلسطين‌ و توسعه‌ قدرت‌ يهوديان‌ گرديد، كه‌ از آن‌ جمله‌ مي‌توان‌ به‌ غصب‌ سرزمين‌هاي‌ دولتي‌ عثماني‌ و اعطاي‌ آن‌ به‌ صهيونيست‌ها،  وضع‌ قوانين‌ تبعيض‌آميز و حيله‌گرانه‌ اقتصادي‌ و سياسي‌ كه‌ به‌ واسطه‌ آن‌ زمين‌ها را از اختيار صاحبان‌ اصلي‌ آن‌ با زور خارج‌ مي‌ساخت‌ اشاره‌ كرد.  فروش‌ زمين‌ها از سوي‌ فلسطينيان‌ به‌ صهيونيست‌ها، تنها يك‌ دروغ‌ و فريب‌ تاريخي‌ است. چرا كه‌ اولاً فتواي‌ جميع‌ علماي‌ اسلام‌ در آن‌ زمان‌ بر تحريم‌ فروش‌ زمين‌ها صادر شده‌ بود و ثانياً غصب‌ زمين‌ها با فريب‌ يا با زور هيچ‌گاه‌ نمي‌تواند محملي‌ قانوني‌ و حقوقي‌ پيدا كند. به‌ هر صورت‌ دولت‌ قيم‌ هرگز در جهت‌ خودمختاري‌ ساكنان‌ اصلي‌ فلسطين‌ و يا توسعه‌ و پيشرفت‌ براي‌ دستيابي‌ به‌ رفاه‌ گام‌ برنداشت. دولت‌ انگلستان‌ در زمان‌ تصدي‌ بيست‌ ساله‌ خود با تسهيل‌ مهاجرت‌ غيرقانوني‌ يهوديان‌ - كه‌ برخلاف‌ رضايت‌ و ميل‌ مردم‌ بومي‌ فلسطين‌ بود - با تغيير شكل‌ جمعيتي، سعي‌ نمود تا كشور را به‌ صورت‌ يك‌ مستعمرهِ‌ غيرقانوني‌ براي‌ هميشه‌ نگاه‌ دارد.

اما اثبات‌ بي‌اعتباري‌ قيموميت، اثبات‌ غير قانوني‌ بودن‌ مهاجرت‌ هزاران‌ يهودي‌ در اين‌ دوره‌ است‌ زيرا آن‌ها حق‌ ورود به‌ اين‌ خاك‌ را نداشته‌اند و ماندن‌ آن‌ها هرچند ده‌ها سال‌ به‌ طول‌ انجامد هيچ‌ حقي‌ را به‌ اين‌ غاصبان‌ ايجاد نخواهد كرد. از سوي‌ ديگر، باطل‌ بودن‌ همه‌ قوانيني‌ است‌ كه‌ دولت‌ انگلستان‌ با مستمسك‌ قرار دادن‌ آن‌ها به‌ منافع‌ طبيعي‌ و انساني‌ فلسطين‌ تجاوز نمود، و مصداق‌ بارز آن‌ را در اشغال‌ سرزمين‌ها و تملك‌ اراضي‌ مي‌توان‌ برشمرد. همچنين‌ گسترش‌ نفوذ صهيونيست‌ها در مناصب‌ مختلف‌ حكومتي، تجاوزي‌ آشكار به‌ منافع‌ مردم‌ بوده؛ تمام‌ اين‌ اقدامات‌ برخلاف‌ مصلحت‌ و اصل‌ خودمختاري‌ ملت‌ فلسطين‌ صورت‌ گرفته‌ است.

قيموميت‌ انگلستان‌ تا سال‌ 1947 ادامه‌ يافت. در اين‌ سال‌ انگلستان‌ مسئله‌ را به‌ دليل‌ قدرت‌ يافتن‌ صهيونيست‌ها و درگيري‌ آن‌ها با فلسطينيان‌ به‌ سازمان‌ ملل‌ فرستاد و با نفوذ صهيونيسم‌ مجمع‌ عمومي‌ در 29 نوامبر 1947 با 33 مثبت‌ و 13 راي‌ منفي‌ و 10 راي‌ ممتنع‌ براي‌ اولين‌بار به‌ تقسيم‌ يك‌ كشور حكم‌ داد. اين‌ قطع‌نامه‌ كه‌ به‌ قطع‌نامه‌ 181 مجمع‌ عمومي‌ معروف‌ گرديد در ميان‌ موجي‌ از مخالفت‌ مردم‌ بومي‌ فلسطين‌ - كه‌ تقسيم‌ كشورشان‌ را مخالف‌ قانون‌ و عدالت‌ مي‌دانستند - به‌ تصويب‌ رسيد.

در مقابل؛ دولت‌ صهيونيستي‌ با از صحنه‌ بيرون‌ رفتن‌ انگلستان‌ و تفويض‌ قدرت، موجوديت‌ خود را در سال‌ 1948 اعلام‌ نمود، و تنها شش‌ ساعت‌ بعد دولت‌ آمريكا - كه‌ تحت‌ نفوذ لابي‌هاي‌ قدرت‌ صهيونيسم‌ بود - اولين‌ كشور نام‌ گرفت‌ كه‌ اين‌ اعلام‌ موجوديت‌ را به‌ رسميت‌ شناخت.

سازمان‌ ملل‌ نيز، همچون‌ جامعه‌ ملل‌ در برخورد با فلسطين، به‌ جانب‌داري‌ از صهيونيسم‌ پرداخت، و با طرح‌ تقسيم‌ خود، حق‌ ميليون‌ها انسان‌ را ناديده‌ گرفت. اين‌ در حالي‌ بود كه‌ نه‌ مردم‌ فلسطين‌ و نه‌ كشورهاي‌ عربي، هيچ‌ يك‌ طرح‌ تقسيم‌ را نپذيرفتند و آن‌ را بي‌اعتبار اعلام‌ نمودند. دلايل‌ ديگر بي‌اعتباري‌ قطع‌نامه‌ 181 در مورد تقسيم‌ فلسطين‌ عبارتند از (2): اول: عدم‌ صلاحيت‌ سازمان: سازمان‌ ملل‌ به‌ منظور اهداف‌ خاصي‌ به‌ وجود آمده‌ كه‌ در منشور آن‌ ذكر شده‌ است‌ و در هيچ‌ زماني‌ اين‌ سازمان‌ توانايي‌ سلب‌ حاكميت‌ يك‌ كشور و يا واگذاري‌ حق‌ حاكميت‌ كشوري‌ به‌ كشور ديگر يا دخالت‌ در حاكميت‌ كشوري‌ را ندارد. سازمان‌ ملل‌ در مساله‌ فلسطين، بخشي‌ از سرزمين‌ فلسطين‌ براي‌ تاسيس‌ حكومت‌ را به‌ يك‌ اقليت‌ مذهبي‌ بخشيد كه‌ اكثراً مهاجران‌ بيگانه‌ بودند. از نظر حقوقي، پس‌ از انحلال‌ جامعه‌ ملل‌ - كه‌ تنها قدرت‌ اداره‌ كشور قيمومي‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ خودمختاري‌ را داشت‌ - سازمان‌ ملل‌ واجد اين‌ قدرت‌ نبود؛ چرا كه، مادهِ‌ 22 ميثاق‌ جامعه‌ ملل‌ - كه‌ براي‌ نظارت‌ در اداره‌ سرزمين‌هاي‌ قيمومي‌ بود - با انحلال‌ آن‌ از ميان‌ رفت. بنابراين؛ سازمان‌ ملل‌ بدون‌ آن‌ كه‌ حقي، حتي‌ در اداره‌ فلسطين‌ داشته‌ باشد به‌ حاكميت‌ فلسطين‌ تجاوز نمود. 2. تجاوز به‌ حاكميت‌ مردم‌ فلسطين؛ قطع‌نامه‌ 181 براي‌ تقسيم‌ فلسطين‌ تجاوزي‌ آشكار نسبت‌ به‌ حاكميت‌ مردم‌ فلسطين‌ بود. تجاوزي‌ كه‌ صراحتاً با بند 7 مادهِ‌ 2 منشور سازمان‌ ملل‌ در تعارض‌ بود زيرا در بند ياد شده‌ آمده‌ بود: <هيچ‌ يك‌ از مطالب‌ مندرج‌ در منشور سازمان‌ ملل‌ اجازه‌ دخالت‌ را در مسايلي‌ كه‌ مربوط‌ به‌ خود كشورهاست‌ صادر نمي‌نمايد.>

3. بي‌عدالتي‌ در تقسيم؛ اساس‌ تقسيم‌ كشور فلسطين‌ چنان‌ كه‌ بيان‌ شد در صلاحيت‌ اين‌ سازمان‌ نبود اما با قطع‌نامه‌ 181 به‌ وقوع‌ پيوست. اما آن‌ چه‌ انجام‌ شد نيز، براساس‌ عدالت‌ نبود. در سال‌ 1946، كل‌ جمعيت‌ فلسطين‌ بالغ‌ بر 000/972/1 نفر بود كه‌ از اين‌ ميان‌ 000/203/1 نفر مسلمان، و 000/145 نفر مسيحي‌ و 000/608 نفر يهودي‌ بودند و تنها يك‌ دهم‌ از اين‌ يهوديان، ساكن‌ اصلي‌ فلسطين‌ بودند و بقيه‌ در طول‌ اين‌ سال‌ها به‌ فلسطين‌ مهاجرت‌ كرده‌ بودند. از نظر مالكيت‌ زمين‌ نيز يهوديان‌ 66/5 درصد(3) و عرب‌هاي‌ فلسطين‌ 77/47 درصد از خاك‌ فلسطين‌ را در اختيار داشتند. اما با طرح‌ تقسيم‌ فلسطين، از سوي‌ سازمان‌ ملل‌ 57، درصد از كل‌ كشور فلسطين‌ به‌ يهودياني‌ كه‌ كمتر از 6% آن‌ را در اختيار داشتند بخشيده‌ شد و اين‌ امر از نظر جمعيت‌ يهوديان‌ بومي‌ (حدود 000/60 نفر) يا همه‌ يهوديان‌ ساكن‌ (608000 نفر) اصلاً قابل‌ توجيه‌ نيست.

حقيقت‌ آن‌ است‌ كه‌ همه‌ اين‌ تصميم‌سازي‌هاي‌ حقوقي‌ گرفته‌ شد تا به‌ اشغال‌ صهيونيست‌ها فرجهه‌ي‌ قانوني‌ عطا كند.

ترومن‌ رئيس‌ جمهور وقت‌ آمريكا در اين‌ باره‌ مي‌گويد: <حقيقت‌ اين‌ است‌ كه‌ نه‌ تنها سازمان‌ ملل، بلكه‌ كاخ‌ سفيد هم‌ تحت‌ فشار شديدي‌ قرار گرفته‌ بود. فشاري‌ كه‌ هيچ‌ وقت‌ نمونهِ‌ آن، بر سازمان‌ ملل‌ ديده‌ نشده‌ بود... حتي‌ بعضي‌ از رهبران‌ افراطي‌ صهيوني‌ پيشنهاد مي‌كردند كه‌ ما ملت‌هاي‌ مستقل‌ را به‌ نفع‌ راي‌ دل‌خواه‌ در مجمع‌ عمومي‌ تحت‌ فشار قرار دهيم.>(4)

و در ادامه‌ مي‌گويد: <من‌ به‌ وزارت‌ خارجه‌ چنين‌ تعليم‌ دادم‌ كه‌ از نقشهِ‌ تقسيم‌ پشتيباني‌ كند.> و چنين‌ بود كه‌ حق‌ كشور و ملتي‌ را با هم‌دستي‌ سرمايه‌داران‌ و نهادهاي‌ بين‌المللي‌ وابسته، ربودند؛ و به‌ اين‌ ترتيب‌ هولناكي‌ را آغاز كردند جنايات‌ هولناكي‌ گرديد كه‌ هر روزه‌ چندين‌ نفر را به‌ خاك‌ و خون‌ كشيده‌ است.

اساس‌ تقسيم‌ فلسطين، امري‌ نامشروع‌ و بي‌اعتبار است؛ باقي‌ ماندن‌ صهيونيست‌ها در اين‌ كشور براي‌ هر چند سال‌ كه‌ باشد، حق‌ مشروعي‌ را به‌ آنان‌ نخواهد بخشيد؛ لذا، سخن‌ از صلح‌ بر سرزمين‌ ترفندي‌ بيش‌ نيست، همانند متجاوزي‌ كه‌ به‌ زور وارد مكاني‌ شود و با پرچم‌ صلح‌ حق‌ مسلم‌ ساكنين‌ آن‌ را به‌ يغما برد. پس‌ تنها راه‌ حل‌ مساله‌ فلسطين، اعطاي‌ حق‌ تصميم‌گيري‌ به‌ ملت‌ اصلي‌ فلسطين، و جبران‌ تمام‌ خسارت‌هاي‌ آن‌ها خواهد بود.

 

 

پی نوشت :

-1 اما در عمل‌ آنچه‌ اتفاق‌ افتاد حكومت‌ متسعمرانه‌ چند ده‌ ساله‌ كشورهاي‌ قيم‌ بود كه‌ با عنواني‌ فريبكارانه‌ در مقابل‌ حركتهاي‌ استقلال‌طلبانه‌ ايستادگي‌ مي‌كرد.

-2 براي‌ مطالعه‌ بيشتر. ر. ك. فلسطين‌ و حقوق‌ بين‌الملل‌ - هنري‌ كتان‌

-3 از نظر نبايد دور داشت‌ كه‌ مالكيت‌ يهوديان‌ بر زمين‌ها اكثراً با اهرم‌هاي‌ فشار و زور و يا قوانين‌ يكسويه‌ دولت‌ قيم‌ بود كه‌ فاقد اعتبار است.

‌‌1965. Henry truman, memoirs, <?xml:namespace prefix = st1 ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:smarttags" />new york. ‌

 

/ 14 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خامنه ای

پس قبول داری که حقی برايشان قائل نيستی ؟! خوب مشکل همين جاست. تا بقيه مسلمانان و یهودیان هم مثل شما خودخواهانه و بچگانه فکر ميکنند جنگ و بکش بکش ادامه داره تا آخرش خسته بشن و بعد مثل آدم در کنار هم زندگی کنند و **حقوق** همديگر را احترام بگذارند.

zoljanah

سلام خوبی برادر سر سنگين شدی ديگه به ما خيلی کم سر می زنی آقا علی رضا مطلب جالبی بود يا علی مدد

خامنه ای

مجلس شاه: صحيح است احسنت ! خاک بر سر هر چه گوسفنده !

الهدي

سلام...قلمتون پايدار و حق نگار......بالاخره روزی سرافکندگی و ذلت صهيونيست ها رو هم می بينيم.انشالله.ياعلی.ع.

خامنه ای

فعلا که شاهد ذلت و خواری مسلمانان هستيم ! شما اينقدر منتظر سرافگندگی آمريکا بشين تا تهت علف سبز شه !

رفيق

سلام. عجب عکسی..! از کجا گيرش آوردی؟ از اين صحنه‌های زيبا زياد هست ولی ما نمی‌بينيم.می‌بينم که تو هم اينجا بحث می‌کنی! بحث اونجا ناتموم مونده. بالاخره اينکه ممنونم از اينکه نظر دادی. موفق و پيروز باشی...

مرصاد

سلام علی اقا ... مطالبت همچنان عالی است . راستی وبلاگ بصير بروز شد . مطلبی در باره « امام علی ( ع ) و کشتار ايرانيان !!!» . به خواندنش می ارزد .

mosafer

سلام!زياده ولی ميخونم ز اين وبلاگا که از اينا مينويسن خوشم مياد.با اجازه!

خامنه ای

من خوابم گرفته !

الهدي

سلام.جديد؟؟منتظريم.ياعلی.ع.