محاکمه جنایتکار قرن

 

 

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

تق، تق، تق‌ قاضي‌ عدل‌ سه‌ بار برروي‌ ميزش‌ كوبيد. همهمهِ‌ حضار از سرخ‌پوستان‌ آمريكايي، سياه‌پوستان‌ آفريقايي، زردپوستان‌ آسياي‌ شرقي‌ و سفيدپوستان‌ چنان‌ بود كه‌ صداي‌ چكش‌ قاضي‌ به‌ گوش‌ آنان‌ نمي‌رسيد. محاكمه‌اي‌ در پيش‌ بود، محاكمهِ‌ جنايت‌ كار قرن‌ .

دستانش‌ را بسته‌ بودند و به‌ پشت‌ جايگاه‌ متهمانش‌ مي‌بردند. سرش‌ پايين‌ افتاده‌ بود و اين‌ بار ديگر صداي‌ عربده‌هاي‌ مستانه‌اش‌ گوش‌ مردم‌ را نمي‌آزرد. پرونده‌اش‌ بسيار سنگين‌ بود و ساعت‌ها طول‌ مي‌كشيد تا تك‌ تك‌ موارد به‌ او تفهيم‌ اتهام‌ شود. همه‌ مي‌دانستند او در دادگاه‌ عدل‌ محكوم‌ خواهد شد.

حاضران‌ دادگاه، همگي‌ شاكيان‌ پرونده‌ بودند و البته‌ به‌ نمايندگي‌ از ميليون‌ها انسان‌ ديگر - كه‌ در پشت‌ درب‌ دادگاه‌ ايستاده‌ بودند. قاضي‌ رو به‌ شاكي‌ اول‌ پرونده‌ كرد تا شكايت‌ خود را مطرح‌ كند. به‌ جايگاه‌ شاكيان‌ آمد. ايستاد چشم‌ در چشم‌ متهم. بعض‌ بر گلويش‌ چنگ‌ زد. گويي‌ تمام‌ صحنه‌هاي‌ جنايت‌ را مي‌ديد. صورتش‌ برافروخته‌ شد. اما سرخي‌ صورت‌ او به‌ دليل‌ رنگ‌ پوستش‌ بود.

<سعي‌ كرديم‌ فرار كنيم‌ ولي‌ آن‌ها چنان‌ به‌ روي‌ ما تيراندازي‌ مي‌كردند كه‌ انگار ما گاوان‌ وحشي‌ هستيم> جمعيت‌ ما بيش‌ از يك‌ ميليون‌ نفر بود. از 1861 تا 1890 ميلادي‌ ما را كشتند تا آن‌ كه‌ سيصدهزار نفر بيشتر از ما باقي‌ نماند. مي‌گفتند: <به‌ همه‌ سرخ‌پوستان‌ از جنس‌ نر كه‌ بيش‌ از دوازده‌ سال‌ دارند حمله‌ كنيد و ايشان‌ را بكشيد...> همهمه‌ها قطع‌ شده‌ بود.

 همگي‌ آرام‌ و مبهوت‌ به‌ صورت‌ سرخ‌پوست‌ نگاه‌ مي‌كردند گويي‌ كه‌ متهم‌ راهر لحظه‌ بهتر مي‌شناختند.

شاكي‌ دوم‌ پس‌ از آن‌ لب‌ به‌ سخن‌ گشود. او را نيز به‌ جرم‌ رنگ‌ پوستش‌ تحقير كرده‌ بودند و خاندان‌ او را از آفريقا براي‌ بردگي‌ برده‌ بودند و چه‌ ظلم‌ها كه‌ در حق‌ اين‌ مردم‌ روا نداشته‌ شده‌ بود.

شاكيان‌ يكي‌ پس‌ از ديگري‌ مي‌آمدند. يكي‌ از السالوادور آمد مي‌گفت‌ در سال‌ 1932 در طول‌ چند ساعت‌ بيش‌ از 30000 نفر از ما را كه‌ حدود 2% از جمعيت‌ كل‌ كشور بودند كشتند و سفير همين‌ متهم‌ اعتراف‌ نمود كه: <كمك‌هاي‌ مالي‌ ما به‌ ارتش‌ السالوادور هميشه‌ بر شدت‌ عمليات‌ نظامي‌ (كشتار مردم) مي‌افزود.> ديگري‌ گفت: در 1970 سالوادور آلنده‌ رييس‌ جمهور منتخب‌ شيلي‌ بود اما با كودتاي‌ اين‌ شخص‌ (اشاره‌ به‌ متهم) در 1973 پينوشه‌ آمد و به‌ قتل‌ عام‌ مردم‌ پرداخت‌ متهم‌ آن‌ زمان‌ اعتراف‌ كرده‌ بود كه:

<زماني‌ كه‌ آلنده‌ در شيلي‌ به‌ قدرت‌ مي‌رسد ما هرچه‌ را در توان‌ داريم‌ براي‌ محكوم‌ نمودن‌ شيلي‌ و كشاندن‌ مردم‌ آن‌ كشور به‌ منتها درجهِ‌ فقر انجام‌ خواهيم‌ داد.>

پس‌ از آن‌ يك‌ ژاپني‌ آمد و فرياد زد در لحظه‌اي‌ 130000 نفر از ما را كشتيد و 90% هيروشيما را با خاك‌ يكسان‌ كرديد به‌ آن‌ اكتفا نكرده‌  وبار ديگر 75000 نفر از ما را در ناكازاكي‌ سوزانديد. شاكيان‌ ديگري‌ از افغانستان‌ و عراق‌ و... آمدند و زخم‌هاي‌ دل‌ خود را نشان‌ دادند آخرين‌ شاكي‌ از ايران‌ بود از كودتاي‌ 28 مرداد گفت‌ و از جنايات‌ پهلوي‌ها به‌ كمك‌ متهم‌ و به‌ نفوذ دسيسه‌چيني‌ متهم‌ پس‌ از انقلاب‌ اسلامي‌ و...

محاكمه‌اي‌ در پيش‌ بود. محاكمهِ‌ <جنايت‌ كار قرن>.

‌‌

/ 41 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اسلام و غرب

... غرب کجا از ما پيشی گرفته . دلت را به چند تکنولوژی و ساينس خوش کرد ه ای؟ چه ساده انديش. عالمی می گفت علم تنها سرعت می دهد و ايمان جهت . اين غرب شما هم فقط با سرعت به پيش می روند اما بدون ايمان به کجا؟ به آزادی همجنس بازی؟ قوم لوط! از اينها در تاريخ کم نبوده اند اينقدر مبهوت غرب نباشيد قوم حضرت هود بودند - فکر ميکنم - که درون کوهها خانه می ساختند - واقعا تکنولوژی می خواهد و آخر به عذاب خدا گرفتار شدند . عقل چراغ راه انسان است و ارزشمند نبايد آن را نفی کرد اما فطرت خدا جوی انسان می گويد با عقلت نمی توانی سعادت را برای بشر بياوری چرا؟ چونکه در اين عالم بسيار ناشناخته هاست و برای دستابی به حقيقت به قدرتی بالاتر بايد توسل جست . عقل با فطرت خدا جوی انسان به سوی خدا می رود و خدا نيز به سوی او.

اسلام و غرب

... عقل می فهمد که بايد دستور العملی از سوی خدا آمده باشد. قرآنکتاب عرب و انسان نيست معجزه ای است که کسی مانند آن را با تحدی قرآن نمی تواند بياورد ! لابد می گوييد من چند کلمه عربی می گويم مثل قرآن خير اينگونه نيست خيلی گنده تر از شما از فصيحان عرب و شرق شناسان نتوانسته اند اين تحدی را پاسخ دهند. چرا؟ چون لسان وحی است علاوه بر زيبايی لفظی مهمتر زيبايی و اعجاز معنوی است. خداوند از گذشتگان و آيندگان و عاقبت انسانها سخن می گويد چيزی که انسان در آن وادی کودکی بيش نيست. قرآن در نزد ما مانند لحظه لحظه معجزه خداوندی است و به فرموده خداوند : ا تجعلون رزقکم انکم تکذبون؟ آيا به جای بهره گيری از اين دريای معرفت رزق خود را از آن تکذيب قرار داده و بهره خود را قطع می کنيد؟

اسلام و غرب

... نسبی بودن حقيقت يک عبارت مضحک و پادوکسيکال است وبيشتر شبيه يک لطيفه ! چرا؟ وقتی من امری را حق بدانيم که ديگری باطل بداند و به هر دو - بنا بر اصل نسبيت حق بدهند که حقيقت با هر دو است - امری از يک منظر حق و از يک منظر باطل می شود و اين محال است . مثل اينکه وجود و عدم را بخواهيد در يک شی جمع کنيد . حتی خود امانستها که اين حرف را می زنند اينگونه مطرح نکرده اند که شما مطرح کرده ايد - چرا که گندش در می آيد - ! اومانيستها گفته اند ما به حق و باطل کاری نداريم - نه اينکه حق می تواند نسبی باشد- يعنی چه ا؟ گفته اند حق و باطل مربوط به حوزه خصوصی است و به ما ربطی ندارد . آنها با استدلال به اين مقدمه آن وقت گفته اند حالا که به حق و باطل کاری نداريم پس اخلاق هم می شود نسبی چون اخلاق هم در حوزه خصوصی تعريف می شود

اسلام و غرب

عزيز برادر ! از نوع بحث کردنت تا حالا فهميدم که در موضوعی که بحث ميکنی اصلا مطالعه نداری و دوست داری با بحث کردن خودت را سرگرم کنی! بهتره به جای اين وقت تلف کردن به عمق کلامت اضافه کنی که در غير اين صورت فقط وقت خودت و ما رو تلف میکنی

خامنه ای

جناب علی، اگر غرب از ما پيشرفته تر نيست (ماست سفید نیست) که بنده نميدانم به چه زبانی با شما صحبت کنم ؟! اميد بنده اين بود که حقايق را شرافتمندانه قبول کنيد. به هر حال اگر فکر ميکنيد که غرب پيشرفته نيست و ما مسلمانان عقب افتاده پيشرفته هستيم !! که بايد بگويم که پس خوش باشید ! اديسون،‌کخ، نيوتن و تمام داشنمندانی که شما از اختراعات و اکتشافات آنها داريد روز و شب استفاده ميکنيد و پشت سرشان، بد و بيراه ميگوييد همه مسلمان ! بوده اند !؟ نه ؟! خيلی خوب، حالا که به **نفی حقايق** ‌رسيديد بايد بگويم که برای مرض شما بنده راه حلی ندارم. بنده فقط بر اساس حقايق و منطق ميتوانم استلال بياورم. اگر شما بگوييد که ماست سياه است، بنده کاری برايتان نميتوانم بکنم و فقط از خدا تقاضای شفا شما را دارم. ولی خوشحالم که در پیشگاه همه خوانندگان به اين نقطه تاریک رسيديد.

خامنه ای

در رابطه با معجزه ! قران، که شما از والدين آخوند خود طوطی وار تکرار ميکنيد، فقط خلاصه آيه زیر را برای شما و بقيه مينويسم که به اين معجزه ! بيشتر پی ببريد: (احزاب ۵۰ و ۵۱): ((ای محمد، اگر در همخوابی با زنان خود نوبت ! را رعايت نکردی، آنها حق اعتراض ندارند ! چرا که هر بار بر آنها وارد شوی به سعادت ميرسند ! تمام کنیزانی که به غنیمت میبری بر تو حلالند ! دختر عمه و دختر عمو و دختر خاله آنها هم بر تو حلالند ! زنان بدون مهر بر تو حلالند ولی برای سايرين حلال نيستد ! چرا که ما (خدای متواضع !) ‌ميخواستيم تو راحت باشی !)) ظاهراْ خدا بيکار بوده که برای محمد حرم سرا برپا کنه !

خامنه ای

فتوی داده ايد که ((اگر چيزی را حق بدانيم ديگری باطل است !!!!)) هيچوقت فکر نکرده ايد که اين «حق» ممکن است که از نظر شما فقط «حق» باشد ! اين تفکر خودپرستانه باعث شده است که اميال آخوندان بشوند «حقوق حقه !» ما ! برای مثال طالبان رفتن زنان به پيش دکتر را «حق» !! نميدانند !!

خامنه ای

اگر عقل ناقص است استدلال شما (جانبداری از ملایان) هم ناقص است ! چرا که شما هم انسان و محدودید. پس لطف کنيد به خدا (بت) بگوييد بيايد مستقيماْ با من حرف بزند که لااقل عقلش ناقص نيست ! اونجايی که عقل کاربرد دارد (پیشبرد انسانها در زندگی و حکومت) ميفرماييد عقل ناقص است و صلاح نمیدانید !ولی در جانبداری از آخوندان و خرافات آنها لحظه ای شک نميکنيد که اشتباه ميکنيد و مطئمن هستید که عقلتان کافی است ؟! قضاوت با بقيه.

خامنه ای

راستی هر وقت کتاب و دستورات «واقعی» خدا را پيدا کرديد، به من اطلاع دهيد تا من هم بنده اش بشوم تا آنرمان من بنده خدای خودم هستم. خدای من ميگه ((عقلت پيغمبر من است و دنيا کتاب من. اگر از این دو خوب استفاده کردی منم حمایتت میکنم)) نمونه اش هم آمريکاست که خدا ازش بيشتر حمايت ميکنه. ما مسلمون ها هم هی چوب خدا را ميخوريم آدم هم نميشيم !

خامنه ای

آی پوز ميزنيم !